گذر زمان نبودن قیصر امین پور،مهتر ادبیات معاصر را به چهار سال رساند.هنوز صدای آه از دست دادن قیصری چونان از قفس تنگ سینه بر می آید و برون نمی آید! انگار بغضی سال هاست راه بیرون شدن ندارد.می ماند تا بسوزاند درون پرالتهاب را...

یادش گرامی و روح بزرگش شادباد

جرئت دیوانگی:

انگار مدتی است که احساس می کنم
 خاکستری از دو سه سال گذشته ام
 احساس می کنم که کمی دیر است
 دیگر نمی توانم
 هر وقت خواستم
 در بیست سالگی متولد شوم
 انگار
 فرصت برای حادثه
 از دست رفته است
 از ما گذشته است که کاری کنیم
 کاری که دیگران نتوانند
 فرصت برای حرف زیاد است
 اما
 اما اگر گریسته باشی...
 آه ...
 مردن چه قدر حوصله می خواهد
 بی آنکه در سراسر عمرت
 یک روز ، یک نفس
 بی حس مرگ زیسته باشی !