فرهاد و عشق شیرین در داستان وحشي و نظامي(2)
شرح حال فرهاد در قسمت قبل مختصري بيان شد و اين كه در ادبيات ما فرهاد سمبل عاشق پاك و نمونه ي زيبايي از درك عشق را با خود به همراه دارد
فرهاد ابتدادر داستان شيرين و خسرو نظامي وسپس درمنظومه ي وحشي بافقي چند قرن بعد از نظامي آمده است اما در منظومه ي وحشي كامل تر به شخصيت فرهاد پرداخته كه شخصيت اصلي منظومه است. وحشي در ابتداي منظومه فرهاد و شيرين چندين بار به ستايش عشق و تقدس آن بسيار زيباو قابل تحسين مي پردازد:
نواي عشق را كن پرده اي ساز كه در طاق سپهرش سازد آواز
مزاج عشق بس مشكل پسند است قبول عشق برجايي بلند است
شكار عشق نبود هر هوسناك نبندد عشق هر صيدي به فتراك
اگر داري دلي در سينه ي تنگ مجال غم دراو فرسنگ فرسنگ
صلاي عشق در ده ور نه زنهار سركوي فراغ از دست مگذار
اگر مرغابي اي اينجا مزن پر در اين آتش سمندر شو سمندر...
و باز در ستايش عشق مي گويد و حكايت مي كند و:
مراد از كيميا تاثير عشق است كه اكسير وجود اكسير عشق است
اگر زين كيميا بويي برد سنگ عيار سنگ را باشد ز زر ننگ
كمال اينجاست ديگر جا چه پويي زهي ناقص ز ديگر جا چه پويي
مگو نتوان دوباره زندگاني كه گر عشق مدد بخشد تواني...
و فضاسازي زيبايي در مقدمه ي فرهاد و شيرين از حكايت هاي عاشقانه در ادبيات به فراخور مضمون پيش رو ذكر مي كند از داستان ليلي و مجنون، محمود و اياز تا يوسف و زليخا...
والبته زيبايي آغاز اين منظومه ي زيبا را نبايد از ياد برد كه شهرت بيشتر وحشي را سبب شد:
الهي سينه اي ده آتش افروز در آن سينه دلي وآن دل همه سوز
هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست دل افسرده غير از آب و گل نيست ...
و بيان علت سرايش منظومه و تقدس عشق در فرهنگ ما:
مرا ز اين گفتگوي عشق بنياد كه دارد نسبت از شيرين و فرهاد
غرض عشق است و شرح نسبت عشق بيان رنج و دردو محنت عشق
به آهنگي كه مطرب مي كند ساز به آن آهنگ مي آيم به آواز ...
ادامه مطلب را بخوانيد...
تمام لحظات خوش در عمق نگاه زیبایی ها و التذاذ از آن لحظات پر می شود برانم از زیبایی های دریای ادبیات با قطراتی هرچند ناچیز مرطوب کنم قسمتی از تیه دل های مشتاق را